کد جاوا اسکریپت
ς੭قــصـــر پرنـــسـسـ اپـل تریڪسے شاےς੭ - مطالب ★princess apple trixie shy★

پونی های انسانی

جمعه 9 مهر 1395 01:20 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★














دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: جمعه 9 مهر 1395 01:21 ب.ظ

مبارزان نشان لیاقت :|

جمعه 9 مهر 1395 01:19 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

عکس ناز سوییتی بل

جمعه 9 مهر 1395 01:10 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

عنوان رفته مرخصی

پنجشنبه 8 مهر 1395 01:11 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★












دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: پنجشنبه 8 مهر 1395 01:13 ب.ظ

مای لیتل آهو

پنجشنبه 8 مهر 1395 01:10 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★






دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: پنجشنبه 8 مهر 1395 01:13 ب.ظ

&_&

پنجشنبه 8 مهر 1395 12:56 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: پنجشنبه 8 مهر 1395 01:14 ب.ظ

عشق خونین(قسمت پنجم)

چهارشنبه 7 مهر 1395 12:27 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


قسمت اول(بکلیک)
قسمت دوم(بکلیک)
قسمت سوم(بکلیک)
قسمت چهارم(بکلیک)

قسمت پنجم:
تمام حرفای اپل جک تو سرم پیچید
اون راست میگفت باید به حرفش گوش میدادم
انقد حالم بد بود که کلاس بعدی رو کنسل کردم و رفتم خونه
اپل جک:امروز چقدر زود اومدی
-حوصله ندارم
اپل جک:چیزی شده؟
-نه
رفتم تو اتاقم و کلی گریه کردم یاد تمام خاطراتم با فلش افتادم واقعا حس بدی بود
زندگی دیگه برام معنی نداشت
هرروز که اونارو میدیدم حس نفرتم نسبت به فلش و توایلایت بیشتر میشد
و همه ی بدبختیام از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم انتقام بگیرم
هرشب کارم شده بود نقشه کشیدن برای فلش دیگه به درسام اهمیت نمیدادم و همرو رد میشدم
هیچ کدوم از نقشه هام بدردبخور نبود
مثلا یکبار نقشه کشیدم لباس فلش رو با بستنی کثیف کنم
آخه اینم شد انتقام؟
یکدفعه یه چیزی به سرم زد.اره خودشه همینو عملی میکنم
به 2 تا از قلدر های دانشگاه رشوه دادم و بهشون گفتم فلش رو بیارن به یه خونه متروکه تو جنگل اونجا بهترین جا برای اجرایه نقشم بود.
ادامه دارد...



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 7 مهر 1395 12:39 ب.ظ

فیلم کامل لجند آف اورفری

چهارشنبه 7 مهر 1395 12:23 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★

هورااااااا بالاخره اومد فکر کنم اولین وبی هستم که میزارم

[http://www.aparat.com/v/yOlwZ]




دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 7 مهر 1395 12:26 ب.ظ

پونی های انسانی با کلاس

چهارشنبه 7 مهر 1395 12:15 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★












دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 7 مهر 1395 12:23 ب.ظ

پونی پلیس

سه شنبه 6 مهر 1395 04:29 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★














دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: سه شنبه 6 مهر 1395 04:30 ب.ظ

میدنایت ها و دی دریم های جدید

سه شنبه 6 مهر 1395 04:17 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★
































دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: سه شنبه 6 مهر 1395 04:28 ب.ظ

گوشواره فلاترشای

دوشنبه 5 مهر 1395 01:20 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

ساعت پونی

دوشنبه 5 مهر 1395 01:18 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★












دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 5 مهر 1395 01:20 ب.ظ

والیپیپر های رینبوراکس

دوشنبه 5 مهر 1395 01:14 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


















دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 5 مهر 1395 01:18 ب.ظ

عشق خونین(قسمت چهارم)

یکشنبه 4 مهر 1395 12:10 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


قسمت اول(بکلیک)
قسمت دوم(بکلیک)
قسمت سوم(بکلیک)

قسمت چهارم:
فرداشب با هم رفتیم بیرون اونشب خیلی بهمون خوش گذشت ولی اپل جک هی زنگ میزد و مزاحم میشد من جوابشو نمیدادم اونشب وقتی اومدم خونه خیلی باهاش دعوا کردم.
چند ماه از دوستی منو فلش گذشت تا اینکه یک روز دیدم فلش کلا رفتارش عوض شده و عین غریبه ها با من رفتار میکنه.
-فلش؟
فلش:بله؟
-چرا با من اینجوری رفتار میکنی؟
فلش:ببین آداجیو یچیز هست که باید بهت میگفتم ولی نگفتم که دلت نشکنه.
-چی؟
فلش:من از یه دختر دیگه خوشم اومده و دیگه نمیخوام با تو باشم
معنی حرفاشو نمیفهمیدم به همین راحتی؟من کلی بهش علاقه مند شده بودم چرا الان داره بهم میگه؟
-فلش من متوجه حرفات نمیشم
فلش:پس بزار واضح تر بهت بگم من میخوام از زندگیم بری بیرون دیگه هم نمیخوام ببینمت خدانگهدار.
باورم نمیشه اصلا اون دختر کیه که فلش بخاطرش با من بهم زد؟باید بفهمم
چندروز فلش رو با دقت زیرنظر داشتم تا ببینم با کی میگرده؟
تا اینکه بالاخره فهمیدم اون دختره توایلایت بوده
خرخون ترین شاگرد اینجا
باورش برام سخته
یعنی فلش بخاطر اون منو تنها گذاشت؟
ادامه دارد...



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: یکشنبه 4 مهر 1395 12:24 ب.ظ

توایلایت به ژله تبدیل شد

یکشنبه 4 مهر 1395 12:05 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: یکشنبه 4 مهر 1395 12:10 ب.ظ

دلیله اینکه سامبرا بدجنس شد

شنبه 3 مهر 1395 11:04 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★
[http://www.aparat.com/v/bn6Ev]



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

دستبند پونی

شنبه 3 مهر 1395 01:02 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

پونی ها در حالت رینبوپاور

شنبه 3 مهر 1395 12:59 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★














دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: شنبه 3 مهر 1395 01:02 ب.ظ

عشق خونین(قسمت سوم)

جمعه 2 مهر 1395 11:04 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


قسمت اول(بکلیک)
قسمت دوم(بکلیک)

قسمت سوم:
من:چته؟
فلش:منو ببخش که اون روز باهات اونطوری رفتار کردم خب من خیلی فکر کردم آداجیو منم دوست دارم.
خیلی تعجب کردم داشتم از خوشحالی بال در میوردم واقعا حس قشنگی بود
روزها میگذشت و ما علاقمون نسبت به هم بیشتر میشد.
اپل جک:آداجیو میخوام باهات یه صحبت مهم بکنم
-بزار بعد از دانشگاه
اون روز وقتی از دانشگاه برگشتم نشستم تا با هم حرف بزنیم
اپل جک:ببین آبجی میدونی که از هرکسی برام مهم تری
-خب تو هم برام مهمی
اپل جک:من چندروزه دارم میبینم با این پسره فلش میگردی من اصلا با این کارت موافق نیستم اینجوری از درس و زندگیت میوفتی
-آخی آبجی کوچولو نمیخواد تو نگران من باشی دیگه هم تو کارای من دخالت نکن چون به تو هیچ ربطی نداره
اپل جک:من بخاطر خودت گفتم اینکار عاقبت خوبی نداره
-برو بابا همینم مونده بود تو منو نصیحت کنی
بعد بلند شدم و رفتم تو اتاقم
گوشیمو برداشتم و به فلش زنگ زدم
فلش:الو
-سلام عزیزم حالت چطوره
فلش:عالیم تو چطوری؟
-منم خوبم فردا کلاس نداریم میای بریم بیرون
فلش:البته ولی کجا بریم؟
-خب...شهربازی
فلش:فکر خوبیه فردا ساعت 6 میام دنبالت
-باشه عزیزم پس فعلا خداحافظ
فلش:بــای
ادامه دارد...



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: جمعه 2 مهر 1395 11:20 ق.ظ

سیب اپل جک

جمعه 2 مهر 1395 11:01 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: جمعه 2 مهر 1395 11:03 ق.ظ

همه ی وسایل پونی کوچولو

جمعه 2 مهر 1395 10:38 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★
تو ادامه همه ی وسایلی که تو کارتون پونی کوچولو هست رو گذاشتم



ادامه مطلب

دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: جمعه 2 مهر 1395 11:01 ق.ظ

پونی ها در حالت معمولی و رینبو پاور

پنجشنبه 1 مهر 1395 10:42 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★














دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: پنجشنبه 1 مهر 1395 10:44 ق.ظ

جا آدامسی پونی

پنجشنبه 1 مهر 1395 10:39 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★
هم جای آبنباته هم آدامس خیلی باحاله





دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: پنجشنبه 1 مهر 1395 10:41 ق.ظ

عشق خونین(قسمت دوم)

چهارشنبه 31 شهریور 1395 01:08 ب.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


قسمت اول(بکلیک)

قسمت دوم:
اون رو یه نیمکت تنها نشسته بود منم که قلبم تند تند میزد رفتم و پیشش نشستم
اهمیتی نداد اول یخورده نگاش کردم بعد با یه صدای لرزون گفتم:
-فلش؟
فلش:بله؟
-میخواستم یه چیزی بهت بگم
فلش:جزوه میخوای؟
-نه
فلش:پس چی؟
-خب من....من
فلش:وقته من خیلی با ارزشه نمیخوام حتی یک لحظش هدر بره پس زودتر حرفتو بزن
-خب میخواستم بگم که...من دوست دارم
از حرفم جا خورد
فلش:چی دوستم داری؟خخخ شوخی میکنی
-نه شوخی نمیکنم
فلش:خب منم دوست دارم
-واقعا؟
فلش:نه!!!ببینم تو با خودت چی فکر کردی؟خیلی پررویی
بعد پاشد رفت
خیلی دلم شکست اونقد که همونجا نشستم و گریه کردم
اپل جک منو دید و اومد سمتم
اپل:آبجی چیشده چرا گریه میکنی؟
-تنهام بزار
اپل:آخه چرا گریه میکنی؟
ایندفعه با صدای بلند گفتم:گفتم تنهام بزااااار
اپل:باشه چرا داد میزنی؟
بعد فوری رفت
انقدر دلم شکسته بود که دیگه توانایی انجام هیچ کاری رو نداشتم
اونشب اصلا نمیتونستم بخوابم و اگه میخوابیدم کابوس میدیدم
یه هفته به سختی گذشت روز هفتم وقتی رفتم دانشگاه دیدم دم در منتظره بی اعتنا از کنارش رد شدم ولی یکدفعه دستم گرفت و کشید.
ادامه دارد...



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 31 شهریور 1395 01:25 ب.ظ

:|

چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:27 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: - -

وقتی همه پونی ها خفاش میشن

چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:22 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★




















دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:27 ق.ظ

مای لیتل پونی پسرونه

چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:21 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:22 ق.ظ

پونی ها با سبیل و عینک دودی

چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:18 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★












دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: چهارشنبه 31 شهریور 1395 10:21 ق.ظ

عشق خونین(قسمت اول)

دوشنبه 29 شهریور 1395 11:37 ق.ظ

نویسنده : ★princess apple trixie shy★


سلام من آداجیو هستم 22 سالمه و یه خواهر به اسم اپل جک دارم که 19 سالشه
من میخوام داستان تلخ ترین لحظات زندگیمو براتون بگم تو داستان بیشتر با من و شخصیتم آشنا میشین...
منو خواهرم تو یه دانشگاه درس میخوندیم من یه دلایل مختلفی از این دانشگاه متنفر بودم ولی باید اونجا درس میخوندم.
روزها میگذشت و من به درس خوندن ادامه میدادم
تا اینکه یه روز یه دانشجوی جدید به کلاسمون اضافه شد اسمش فلش بود و خیلی خوشتیپ بود
روزهای اول بهش اهمیت نمیدادم ولی بعد چندوقت فهمیدم ازش خوشم میاد
همه ی دخترای دانشگاه ارزوشون بود با اون باشن ولی فلش به هیچکس رو نمیداد
من رازمو تو دلم نگه داشتم و به کسی چیزی نگفتم تا اینکه یه روز بالاخره تصمیم خودمو گرفتم
اون روز صبح وقتی وارد دانشگاه شدم هنوز نیومده بود یخورده منتظر موندم تا بیاد وقتی اومد هول شدم اصلا نمیدونستم چیکار کنم و تصمیمم عوض شد و چیزی بهش نگفتم
سرکلاس فقط به اون فکر میکردم.نمیتونستم بهش بگم چون میترسیدم.
کلاس تموم شد و تصمیم گرفتم یکبار دیگه شانسمو امتحان کنم.
ادامه دارد...
ادامه مطلب هیچی نداره دستم خورد اشتباهی



دیدگاهها : نظرات
آخرینویرایش: دوشنبه 29 شهریور 1395 11:49 ق.ظ



تعدادکلصفحات : 17 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...